• امروز شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳
    نرم افزارفرمان گفتاری ویندوز نرم افزار فرمان گفتاری ویندوز ( ...
    نرم افزار مترجم صوتی فارسی اولین مترجم صوتی زبان فارسی - پا...
    نرم افزارتایپ با پیش بینی کلمات   نرم افزار تایپ سریع، با پ...
    نرم افزار تبدیل گفتار به متن نرم افزار تبدیل گفتار به متن - ن...
    نرم افزار تبدیل متن به گفتار    نرم افزار تبدیل گفتار به...

    مقاله فرهنگ و هنر در جهان امروز

    نامه الکترونیک چاپ PDF

    فرهنگ و هنر در جهان امروز

    نسل آفتاب شماره 946 چهارشنبه 21 ارديبهشت 1384

    نویسنده: آقای محمد برشان

    زبان هنر جزئي از فرهنگ مردم است... هنر مانند لفظ و تركيب بايد در چارچوب همان فرهنگ قرار گيرد و روشن است كه مثلاً شعر فارسي نمي‌تواند كلمات نامونس فراوان از زبانهاي بيگانه را در بر بگيرد. درست است كه هنرمند مانند دانشمند پاي بند مقررات فشرده طبيعي نيست ولي سرانجام هر هنرمندي كه پيامي براي مردم دارد ناچار بايد در متن فرهنگ و سنتهاي هنري همان مردم سخن بياورد هنري كه در خور آن باشد تا در فرهنگ ملتي جاودانه ثبت شود بايد معني نو و گفتار دلنشين داشته باشد معني و استخوان‌بندي تفكر و روابط بين اجزاء هنر چيزي است كه بدون آن اگر هم ظاهر سخن آراسته باشد. درون آن تهي خواهد بود هر چه معني و تركيب هنر نوتر و سخن از تقليد و تكرارها و شنيده‌ها دورتر باشد هنر گرانبهاتر است. در جهان امروز نمي‌توان انديشه را از ادبيات جدا كرد و هنر را نمي‌توان بدون انديشه مطرح نمود هيچ اثر بزرگي بدون پشتوانه انديشه و دريافت بينشي تئوريك محقق نمي‌شود ادبيات با جهت‌گيري پيوند دارد زماني ادبيات متعهد است كه جهت دار باشد زماني كه انديشه كامل نباشد سخن از رشد و تكامل بي‌معني است در جهاني امروز مدرنيته ايده‌اي قانع كننده و جامعه با ظرفيت تحليلي فراوان است فراموش نكنيم كه اين سرزمين اهورايي و اين ايران باستاني ما جهانی از گوناگوني‌هاست، ايران تركيب اعجاب آوري از جهانهايي به غايت متفاوت است و در اين راستا دين يكي از دشوارترين، تو در تو ترين و سئوال برانگيزترين تجربه انسان از عالم است و هنر اساساً وحدت گراست و در جستجوي خلق صورتهاي ماندگار پايدار است كار هنر اين است كه در طوفاني از رويدادهاي ناپايدار صورتهاي پايدار هستي را كشف كند. هنر به اين عالم ناپايدار و واقعيت‌هاي خام نه مي‌گويد و صورتهاي ماندگار مي‌آفريند و انسان تنها موجودي است كه در اين عالم نه مي‌گويد به همين دليل كلام قرآني لا‌اله‌‌الا‌الله بياني دو سويه دارد كه در يك سو خدا و در يك سو انسان است.

    ارنست مي گويد، نويسنده‌اي كه مي خواهد چيزي بنويسد اول بايد ببينيد چه مي‌خواهد بگويد بعد ببينيد آيا ديگران نيز آن را گفته اند يا نه اگر مي‌خواهد بگويد طوري بيان كند كه نو باشد در جهان امروز هنر هر دوره را بايد مولود قبلي اش دانست چرا كه اين سلسله پشت در پشت است كه درهر تكرار چيزي به آن افزوده و يا از آن كاسته است يعني هنر سازنده هنر، اگر شعر در دوره‌اي به شكوفايي، و اوج مي‌رسد بايد ريشه و سرچشمه اين خيزش را در دوره قبل آن نيز جست و اين همان تعهد هنرمند است براي هنر تعهد شاعر است براي شعر براي اينكه خود را به زحمت آن ناگزير مي‌بيند تعهد هنرمند است براي خودش در جهان امروز بايد امروزي قلم فرسايي كنيم جامعه پذيراي هنري است كه با روحياتش سازگار است شاعراني چون سعدي، حافظ، مولوي، فردوسي، سنايي، نظاي، نيما، شهريار و... براي گفتگوي فرهنگها با اشعار زيبايي خود بستر سازي كرده‌اند شعر فارسي به وسيله اين بزرگان به جهانيان عرض شده است بزرگان ادب فارسي در اشعار خود به عالم معنويت، عرفان و نيازهاي انسان رو كرده‌اند و به بيان دردها و مشكلات بشريت و ارائه راه حل پرداخته‌اند بايد دردهاي امروز بشر در جامعه ايران را در كلام حافظ و سعدي و  مولوي و فردوسي جستجو كرد ديگر بسياري از مقوله‌هاي كهن براي معرفي شاعران در رسالت آنها در اين دوره جواب نمي‌دهد بايد راه را عوض كرد بايد جامعه امروز را بيش از پيش با حافظ و مولوي آشنا كرد در جهان امروز كوشش براي رسيدن به آرمانهاي جمعي، ملي و انساني وظيفه درخشان پيشروان و پيشتازان است هنرمندان و قدرت ستيزاني كه مسند نمي‌طلبند در پي زور و زر نيستند بلكه هزينه تراش خويش و فايده رسان ديگرانند اين سرزمين بزرگ اين مرز و بوم و خان و مان دلاوران، جنگجويان، مجاهدان، انديشوران، بزرگان، فرهيختگان، نامداران و نام آوران تاخت اسكندر، تاز تازيان و فراتازي مغولان را پشت سر گذاشته و مرد و مردانه با اندامي راست با پايداري بسيار بر جاي ايستاده و از اينهمه آسيب و گزند باك و بيم و ترس و دلهره به دل راه نداده است روز و روزگار ما را مي‌بينيد و مي‌دانيد پس از غم‌هاي گذشته نبايد گفت و تنها از خودمان و اميدهاي آينده بايد گفت.

    حيات اجتماعي هنرمند مجموعه‌اي بهم پيوسته از لحظاتي است كه در يك منظومه واحد انسجام مي‌پذيرد همه اينها را مي‌توان در اين گفته خلاصه كرد كه هنرمند نظام دهنده فرهنگ است و فرهنگ آفريننده ارزشها، اينها همه روشنگر آن است كه تاريخ هنر سرشار از يك هيجان دائمي ميان هنرمند و مخاطبان است دردناكي حيات هنرمند از قهر طبيعت يا ناتواني او در برابر نيروهاي از پيش ساخته طبيعي سرچشمه نگرفته بلكه ماجراي غم‌انگيز هنرمند ناشي از ناتواني سازمان و نهادهاي اجتماعي از پيش تعيين شده در برابر خلاقيتهاي فكري و بازوي محتوايي در هنر بوده است.

    هنرمند حسرت اين عصر طلايي را مي‌خورد كه جهان  هنوز پر از خدايان انديشه است و هر گوشه‌اي جايگاه رب النوع انديشه‌هاست در اين دوره چشمه آفرينندگي هنر و تخيل هيچگاه به خشكي نمي‌نشيند و آن منبع فوران انديشه ضايع شدني نيست كه همواره لايزال است و در هر عصر و هر زمان بزرگي انديشه و هنرمند بزرگي فعليت و فعاليت قوه تخيل به صورتهاي گوناگون است رازهاي هنرها و همه دانش‌ها كمال و جاودانگي است در اين صورت ژرف‌ترين رازها همه هنرهاست و جاودانه‌ترين دانشها همان هنر است شعر قلب فلسفه است و هنر حقيقي چيزي است كه مطلقاً و حقيقتاً واقعيت داشته باشد و اثري بر مبناي واقعيت پيدا مي‌شود كه شكل گرفته ذهنيت آن نمي‌باشد و در محدوده زندگي چشم حقيقت بين داشته باشد و پرده از روي غنا و عمق عالم گرفته باشد. و اين صبح اما رنگي ديگر دارد نه سبز و نه ارغوان و دانه‌هاي شبنم كه طراوت و حكايت امروز را از برگ و جوانه و پونه گرفته‌اند و دست هاي تو كه پيوسته گهواره سه گل را با غژ غژ صدا و شكستگي هميشگي صبر داشتند تا نحيف شدند و بهار شايد همين باشد همين.